محمد تقي جعفري
11
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
يكى از مسائل فوق العاده با اهميت اين است كه آيا آن گروه از اشخاص انديشمند و فرو رفته در الهيات واصول انسانى ، به همان اندازهء دريافتهايى كه در الهيات واصول انسانى به دست مىآورند ، به تعهد فوق العاده حساسى كه دامن گيرشان مىگردد عمل مىكنند يا تنها به احساس عظمت هستى وجذبه وغوطه خوردن در حالات روحى لذت بار قناعت مىورزند ؟ به نظر مىرسد كه اين دو امر ( دريافت اصول عالى انسانى و فرو رفتن در الهيات و عمل به تعهدى كه براى آنان مطرح است ( لازم وملزوم يكديگر نيستند . چه بسا اشخاصى كه از دريافتهاى مزبور به همان جذبه ولذايذ روحى قناعت مىورزند ووسعت دامنهء معرفت را با خود عمل اشتباه مىكنند . اين مسئله بايستى در بارهء امثال جلال الدين مولوى مورد تحقيق قرار بگيرد كه آيا به انجام تعهد عالى دينى ومعرفتى كه از اين همه دريافتها احساس مىكردهاند موفق بودهاند يا نه ؟ نو گرايى جلال الدين در گسترش فرهنگ بشرى آن بارقه هاى غير عادى كه ذهن جلال الدين را شكوفان نموده . موجب ابراز حقايق علمى وروانى وفلسفى وعرفانى فراوانى گشته است ، كم وبيش مورد توجه خود جلال الدين بوده واحساس مىكرد كه اين حقايق وواقعيات كه به درونش خطور مىكند ، گاهى ابهام انگيز وگاه ديگر موجى از اقيانوس پشت پردهاى خبر مىدهد و گاهى مانند گرديست كه از درونش بر مىآيد و به هوا مىرود . بدون آن كه بادى را كه آن را به حركت درآورده است بشناسد . بدين جهت است كه با تمام صراحت لهجه مىگويد : هين بگو تا ناطقه جو مىكَنَد تا به قرنى بعد ما آبى رسد گرچه هر قرنى سخن نو آورد ليك گفت سالفان يارى كند اى مولوى ، تو امروز بگو ، و از عرضه كردن بارقه هاى ذهنىات بر بشريت